این کبوتر که بر تنش دارد رد شلاق باد و باران را ....هر طرف پرکشیده حس کرده وحشت لحظه های پایان را

دكتر حسين ابراهيمي ......از گلوي ني

 

 

سه‌شنبه ٢۳ تیر ،۱۳۸۸

 

بیرق سوخته

 

 

شعری برای جنگ نگو جنگ می شود

سهم پرندگان جهان سنگ می شود

 

شاعر نگاه کن به خیابان معطل است

صف بسته اند خون شهیدان معطل است

 

شاعر دهان ببند که نان تلخ می شود

خواب گران اهل جهان تلخ می شود

 

ناگفتنی است قصه و هم ناشنیدنی است

شیرین و تلخ هرچه بخوانند رفتنی است

 

این ماجرا به دامن هابیل بسته است

پیمان غیرتی که مکرر شکسته است

 

تاریخ از این معامله بسیار برده است

مردان خویش را به سر دار برده است

 

شاعر میان دفتر طوفان قدم نزن

از بیرقی که سوخته اینقدر دم نزن

 

افتاده است غیرتمان دست بادها

خط خورده است «خط مقدم » ز یادها

 

بر صخره ها نشان پلنگی نمانده است ؟

شیطان عَلَم کشیده ، سنگی نمانده است ؟

 

شاعر نگاه کن همه را می توان شناخت

این تانکهای ابرهه را می توان شناخت

 

حالا فقط بخاطرنفت است زوزه ها

تبعید کرده اند جنون را به موزه ها

 

حالا برای شادی عالیجنابها

تبعید می شوند شهیدان به قابها

 

تبعید می شوند که سر درنیاورند

از بازی کثیف حساب و کتابها

 

صندوق های پر شده ی روشن منند

تابوتهای پر شده با آفتابها

 

من رأی می دهم به شهیدی که بی سر است

هرچند رأی باطله ام در حسابها

 

تقصیر من که نیست اگرسقف هایتان

اینقدر کوچک است برای عقابها

 

سال هزار وسیصدوشصت وگلوله رفت

آمد هزاروسیصدوهشتادوخوابه ...........ادامه مطلب

حسين ابراهيمي


 

 

سه‌شنبه ٩ تیر ،۱۳۸۸

نگهبان شما...

 زیبایی مهتاب به فرمان شما نیست

هرجا که گلی وا شده از آن شما نیست

گیرم که ببندید همه پنجره ها را

خورشید که زندانی زندان شما نیست

این بچه عقابی که به پرواز رسیده

دلباخته ی گوشه ی ایوان شما نیست

گر شعله برافروخته شد خرده نگیرید

تقصیر کسی غیر زمستان شما نیست

این خاک کهن کشور پهناور دارا

یکپارچه آبادی تهران شما نیست


حسين ابراهيمي


 

 

شنبه ٥ فروردین ،۱۳۸٥

 

 

 

مي پره پلكاي دريا...

 

كي ميشه زمين تيره ، رنگ آسمون بگيره

جنگل از عطش نخشكه ، غنچه بيصدا نميره

 

آدماي شهر نفرين همگي اسير دردن

مثّه يه اميد مبهم همه دنبالت مي گردن

 

نم نم صداي بارون اشكاي فرشته هايه

كه دارن تو رو مي خونن مي گن آقامون كجايه ؟

 

ماهي قرمزا مي دونن دلامون تنگ بلوره

توي اين فصل غريبي عيدامون چه سوت وكوره

 

كي ميشه كه گل بريزيم ردّپاي روشنت رو

از پرستوها بگيريم مژده ي رسيدنت رو

 

مي پره پلكاي دريا اسبا بيقرارن امشب

چشايي كه ماهو ديدن ديگه خواب ندارن امشب

 

نذار اين غرور خسته زير دست و پا بيفته

سايه ي خزنده ي شب رو دريچه ها بيفته

 

مي دونم كه ناتمومم تا تبرك نگاهت

ولي عمريه دلم رو مي كشونم سرراهت

 

 

 

حسين ابراهيمي


 

 

یکشنبه ٢۱ اسفند ،۱۳۸٤

 

 

انرژي هسته اي

 

وقتي كه گذشتي از روستاهاي مخروب نهبندان

   شكم كودكان گرسنه را پر كن

     از اورانيوم غني شده

      تا غرور ملي شان را قاب بگيرند

              در حدقه هاي استخواني شان

سوخت هسته اي كه آوردي

     پر كن چند ميليون پيك نيك را

     تا مردماني سيخ سيخ

        با پاك كن هايي سفيد

        بردارند لكه هايي سياه را

             از روي گربه اي خالدار

هي نيروگاه با توام !

وقتي به اجلاسهاي بين المللي مي روي

  يادت نرود

    يك دسته قبض كميته امداد هم

             همراهت ببري

اينهمه راه ساخته اند

    چرا سر به راه نمي شويم ؟!

اينهمه سد ساخته اند

تا بجاي كره از آب برق بگيرند

     چرا هي از سرمان مي پرد ؟!

و به سوخت هسته اي ...

 گير كق مي دهيم

هرچه باشد هويتمان است

     مثل تيم ملي فوتبال

كه با موهاي ژل زده

     گلهاي ميليوني مي زند

خيابانها مهم نيستند

   عصرهايي كه بوق ماشينها

            گرانترش مي خرند

سانتريفوژها را عشق است

    وقتي كه مي چرخد تمام جهان

    دور سرت

       از كم خوني

و دكترها همه ي تقصير را مي اندازند

  گردن رژيم قضايي ات

      كه فقط پول چايي

         مي چرخاندش

 

حسين ابراهيمي


 

 

یکشنبه ٧ اسفند ،۱۳۸٤

 

 

سايتهاي خبري تيتر زدند-  انسان مرد-

در خيابان جهان عابر سرگردان مرد

بمبهاي اتمي ايدز، وبا، قحطي، سل

يا كدامين مرض تازه ي بي درمان مرد

و عجب نيست اگر روي زمين يخ بزند

آفتابي كه مي آمد لب اين ايوان مرد

 

حسين ابراهيمي


 

 

یکشنبه ٢۳ بهمن ،۱۳۸٤

 

گفتگويی با خبرگزاری مهر پيرامون ادبيات عاشورايی ۱۳۸۴/۱۱/۱۶

 

شعر عاشورایی نباید صرفا به ذکر مراثی و تحریک عاطفه توجه کند

حسین ابراهیمی - شاعر معاصر ، گفت : مفهوم شهادت بعد از انقلاب اسلامی از موضوع خاص خارج شده و در زندگی مردم جریان پیدا کرد و عامه مردم که نویسندگان و شاعران هم جزئی از آن هستند ، تحت تاثیر این جریان قرار گرفتند .

این شاعر در گفتگو با خبرنگار فرهنگ و ادب مهر با بیان این مطلب افزود :  با انقلاب واژه هایی مانند شهادت ، ایثار، گذشت و ...  ، وارد مفاهیم ادبی و شعری شد ، در جریان عاشورا و دفاع مقدس نیز با  توجه به خلق صحنه هایی که شاهدش بودیم  ، ادبیاتی جدید خلق شد که امروز آن را با عنوان شعر عاشورایی ، شعری زنده ، گویا و جریان ساز می شناسیم .

دکتر حسین ابراهیمی خاطرنشان کرد : هر شعری که صرفا زمینه تاریخی  " عاشورا " را دستمایه کارخود قرار دهد ، شعرعاشورایی نیست ، ما  در دینی پرورش یافته ایم که در صورت نمی ماند و به معنا گرایش پیدا می کند، به همین دلیل نکته مهم این است که باید اندیشه عاشورایی در شعر جریان داشته باشد و نباید تنها به ذکر مراثی و تحریک عاطفه پرداخت . 

این شاعر معاصر یاد آور شد:  نکته مهم دیگر این است که هر شعری که بخواهد  در زمینه بزرگان دینی و اعتقادات دینی مثمرثمر واقع شود باید آن پنهان را داشته باشد یعنی یک شاعرنمی تواند از تمام جریانات معنوی به دور باشد اما در عین حال شعری ماندگار نیز بگوید.

دکتر ابراهیمی اضافه کرد : مداحانی در گذشته بوده اند که مدح سلاطین را می گفتند اما امروزه چندین شعر برای امام حسین (ع) سروده اند که همان اشعار ماندگارتر است و شاید اثر گذاریش از صدها مثنوی ، غزل و قصیده بر مخاطب بیشتر باشد.

وی  به مهرتصریح کرد: ادبیات عاشورایی هنوز نتوانسته است در شکل مطلوب به جایگاه واقعی خود برسد و تکان دهنده باشد، ما در جامعه ای زندگی می کنیم که تاثیر  پذیری های مختلفی دارد و اطلاع رسانی به شکل مختلف صورت می گیرد و مخاطب نیز نیازهای فکری و فرهنگی خود را به شکل های متفاوتی بر طرف می کند.

این شاعر ادامه داد: این که چقدر توانسته ایم عبرت های عاشورایی را در ادبیات عاشورا نمایان کنیم به توانایی یک هنرمند باز می گردد ، مثلا در زمینه شعرهای مذهبی ،  خصوصا در زمینه مداحی نیاز به اقدام جدی  و کاری به  صورت ریشه ای  و بنیانی دارد ، البته در سالهای اخیر اقداماتی صورت گرفته اما هنوز نیاز به کار بیشتر دارد.

حسین ابراهیمی در پایان گفتگو با مهر ، گفت : در جامعه امروز که بشرستمدیده به عدالت روی می آورد ، فرهنگ عاشورا و شیعی به راحتی می تواند نیاز مخاطب امروز را بر آورده کند .

حسين ابراهيمي


 

 

یکشنبه ٢۳ بهمن ،۱۳۸٤

 

 

 

 

اين دل زخمي سفركرده

پر و بالي شكسته آورده

آمده نذر گنبدت باشد

دل شهيد ارادتت باشد

آمده با تو گفتگو بكند

يك دو ركعت بقو بقو بكند

اين كبوتر كه سر به پر دارد

طعن زاغ و زغن به سر دارد

رنج فرسنگها طلب برده

بي سحرگاه جور شب برده

گذرانده هزار طوفان را

خورده شلاق باد و باران را

پي جان با جهان در افتاده

با خود و ديگران در افتاده

دلش از ديده اي نلرزيده

هركه را ديده بي خبر ديده

بارها سمت پرپري رفته

تا نفس هاي آخري رفته

رفته و بر نگشته از راهش

به اميد رواق دلخواهش

 هم ز اغيار سنگها خورده

هم ز هر آشناست آزرده

 پيشتر اين پرنده ي غمگين

با پر و بال سربي و سنگين

 پا به پاي زمانه مي چرخيد

در پي آب و دانه مي چرخيد

 ناگهان عشق اتفاق افتاد

بين عقل و جنون فراق افتاد

 بازي آسمان دگرگون شد

دل - كه آماده بود- مجنون شد

شعله زد عشق پنجه تا سر سوخت

دل كبوتر شد و كبوتر سوخت

 

ادامه.....

حسين ابراهيمي


 

 

سه‌شنبه ۱۱ بهمن ،۱۳۸٤

 

 

 

سلام بر كساني كه نگذاشته اند تنشان بوي زمين بگيرد

 

كوه با صخره ها سرش بند است شب هميشه سياه مي ماند

از پلنگي كه پنجه زد در باد رد خون سمت ماه مي ماند

صبح فردا كه دفتر ايام را پريزاده اي ورق بزند

پشت اين برگهاي نوراني چند فصل اشتباه مي ماند

تا گلو در زمين فرو رفتيم اين تقلا تشنج مرگ است

باتلاق از نفس نمي افتد قاتلي بي گناه مي ماند

تا زماني كه بگذرد انسان از غرور خودش بخاطر نان

تك سواري به پا نخواهد خواست ناله در جان چاه مي ماند

 

 

حسين ابراهيمي


 

 

سه‌شنبه ۱۱ بهمن ،۱۳۸٤

 

 

سلام بر كساني كه نگذاشته اند تنشان بوي زمين بگيرد

 

كوه با صخره ها سرش بند است شب هميشه سياه مي ماند

از پلنگي كه پنجه زد در باد رد خون سمت ماه مي ماند

صبح فردا كه دفتر ايام را پريزاده اي ورق بزند

پشت اين برگهاي نوراني چند فصل اشتباه مي ماند

تا گلو در زمين فرو رفتيم اين تقلا تشنج مرگ است

باتلاق از نفس نمي افتد قاتلي بي گناه مي ماند

تا زماني كه بگذرد انسان از غرور خودش بخاطر نان

تك سواري به پا نخواهد خواست ناله در جان چاه مي ماند

 

 

حسين ابراهيمي


 

 

پنجشنبه ٦ بهمن ،۱۳۸٤

 

 

خراسان زادگاه و خاستگاه شعر پارسي ست . اين جمله چنان بديهي ست كه در اثبات آن اقامه ي دليل به حشو می ماند . رودكي،فردوسي،عطار،ناصرخسرو،سنايي،خيام،مولانا،انوري،جامي و...ازاين سرزمين برخاسته و در كالبد شعر اين آب و خاك شور وشعور ريخته اند.

امروز نيز فرزندان خراسان همچنان در اقاليم انديشه و احساس تركتازي مي كننداگر چه حجب و حياي دروني و خصائل ذاتي و كناره گرفتن از قال و مقال هاي روزگار مانعي در عرضه ي نيكوي شعر جوان خراسان بوده است.

اين موضوع باعث شده تا نو آمدگاني نيز در اين بازار پر سودا دعوي راهبري و نجات بخشي شعر خراسان كنندكه البته جوابي خوش تر از سكوت و نيشخند بر اين بازار گرمی ها نمي توان يافت.

"شعر جوان خراسان"فرصتي است تا در فضاي مجازي براي عرضه ی بهتر و پالوده تر تلاش هاي پراكنده اما ارجمند شاعران جوان اين استان ،چه آناني كه امروز همچنان در خراسان مانده اند و چه آنان كه باري به هر دليل ساكن آب و خاكي ديگرند.

اين وبلاگ كه هر دو هفته يكبار به روز خواهد شد به بازتابي شعر،نقد،نظر و خبر هاي ادبي و تازه هاي نشر شاعران جواني مي پردازد كه زاد بوم آنان خراسان امروز(رضوي،جنوبي و شمالي )است.

برای ديدن اين وبلاگ اينجا کليک کنيد

حسين ابراهيمي